ژئومورفولوژی اقلیمی ایران 3 پدیده های دریاچه ای
ژئومورفولوژی اقلیمی ایران شواهد ژئومورفولوژیک دگرگونیهای اقلیمی در ایران طی بیست هزار سال گذشته
بخش سوم
نوشتهی : پروفسور یان ای بروکس
ترجمهی: دکترعلی محمدخورشید دوست
پدیدههای دریاچهای
پدیدههای زمین شناختی دریاچهای در ایران در حوضههای بستهء داخلی مناطق خشک و نیمه خشک مورد مطالعه قرار گرفتهاند. بلن فورد نخستین کسی بود که سرچشمهء رسوبات حوضههای بیابانی ایران را گزارش کرد.وی دریافت که در خلال دورههای بارانی رسوبات دانه ریز توسط آندسته از رودخانههایی بر کف این حوضهها گذاشته شدهاند که از ارتفاعات اطراف تغذیه میشدند.او همچنین اثرات سالهای مرطوب و خشک بر تعادل هیدرولوژیکی این حوضهها را شناسایی کرد:
تنها چیزی که به نظرم میرسد اینست که احتمال دارد تغییرات تدریجی در هنگامی رخ داده باشند که دشت بزرگ شمال ایران همزمان با دورهء بهم پیوستن دریاهای آرال،خزر و سیاه در زیر آب بوده باشد.
به نظر میرسد بلن فورد دورهء خشکی را نتیجهء افزایش ارتفاع کوهستانهای مجاور و بالاآمدگی آنها بداند.هیچگونه ملاحظهای در مورد سنّ فاز دریاچهای بسیار گسترده انجام نگرفته و فقط گزارش شده که ایران در دو هزار سال پیش و در زمان امپراطوری هخامنشیان بسیار پرجمعیت بوده و کشت و زرع متراکمی رونق داشته است.
هانتینگون(1905)براساس پژوهشهای انجام گرفته به وسیلهء رافائل پامپلیو ویلیام موریس دیویس در آسیای جنوب غربی و مرکزی در سالهای 1903 و 1904،فرضیهء بلن فورد در مورد شرق ایران و سیستان را اصلاح و تکمیل کرد. وی با ذکر اینکه رسوبات و اشکال زمین و ناهمواری،با فعالیتهای دریاچهای مرتبط میباشند، و نیز با استفاده به شواهد تاریخی و حکایتهای رایج در بین مردم در رابطه با حوضهها و رودخانههای پرآب گذشته معتقد بود که آغاز دورهءخشکی با پایان دوران سوم زمینشناسی همزمان بوده است:
بعد از پایان دورهء سوم،در حدود 15 سیکل جریان رودخانهای با رودهای بلند و همچنین دریاچههای پهناور بهوجود آمدهاند که در خلال این دورهها،دورههای بین رودخانهای با ویژگی رودخانههای کوتاه تر و دریاچههای کوچک تر گسترش داشتهاند. دوره جریانهای رودخانهای افزایش یافت و احتمالا شدت و طول آنها نیز از سرچشمه تا بخش های میانی رود افزایش یافته و سپس رو به کاهش نهادند.
استحکام چنین فرضیهء استادانهای با پیدایش خطوط ساحلی ترک شدهء دریاچههای مختلف و همچنین وجود سه طبقه از رسوبات بهم چسبیده در نهشتههای دریاچهء سیستان(هامون هیلمند)تقویت شده و گواهی بر وجود پنج دورهء آخر«دورهء رودخانهای»گردیده است.دورههای اولیه فقط به کار مقایسه میآمدند زیرا شواهد ناقصی را در این زمینه ارائه میدادند.
شواهد زمانی و توالی تاریخی در این مقوله بسیار کم بود؛امّا با این وجود هانتینگون معتقد بود که سواحل ترک شده به ارتفاع 15 تا 25 فوت در اطراف دریاچهء سیستان پیش از اشغال منطقه توسط کشاورزان(یعنی در دورههای جریان رودخانهای)به وجود آمدهاند کشاورزان مربوط به آخرین دورهء پلهئیستوسن بودهاند)و اینکه مدارک تاریخی ثبت شده حتی در دورههای نه چندان دور یعنی در قرن دهم میلادی بر آب فراوان و کشاورزی پر رونق در سیستان صحّه گزاردهاند.هانتینگون پیدایش دورهء خشکی را از قرن چهاردهم میلادی به بعد عنوان کرده است.
بایستی یادآوری کرد که هانتینگون که با دریاچههای یخچالی گستردهء غرب آمریکا آشنایی داشت (راسل، در دریاچهء مونو -کالیفرنیا؛وگیلبرت،1890 در دریاچهء بزرگ نمک واقع در یوتا) به حاکمیت کم فشار حرارتی در دورههای یخچالی پلهئیستوسن به عنوان علت گسترش دریاچهها در ایران هیچگونه اشارهای نکرده است.
مدر که در حوضهء سیستان واقع در جنوب شرقی ایران و جنوب غربی افغانستان به عنوان همکار در مأموریت هیئت باستانشناسی ایتالیا مشغول به کار بود،فرضیهء اساسی تاریخ هیدرولوژیکی حوضه را براساس چرخه و توالی اقلیمی اروپای شمالی و آلپ ها مطرح ساخت.وی سه پادگانه از رسوبات در هم را به عنوان رابط رود هیلمند به فازهای سرد کواترنر و یخچالهای ریس و وورم (همچنین فاز بعد از وورم که بورال تشخیص داد. هیچگونه تفسیر متکی به شرایط اقلیمی از این پادگانهها که در گذشته به سواحل ترک شده در دریاچههای گستردهء حوضهء سیستان مرتبط میشدهاند،به دست نداده است. امّا از آنجا که وی فرسایش رسوباتی به ضخامت سه متر از سطح دریاچه در اثر عمل باد را مربوط به فاز آتلانتیک-هولوسن میدانست 5200 تا 8500 سال قبل از میلاد منطقی به نظر میرسد که فرض کنیم وی رسوبات حاصل از جریان رودها را فرآیندی معاصر و همزمان با گسترش دریاچهها در طی فازهای سرد میدانسته است. از سوی دیگر،اسمیت(1974)عقیده داشت که نهشتههای آبرفتی و دریاچهای واقع در حوضهء سیستان و نیز افغانستان از پلئیستوسن زیرین تا میانی عمر دارند.علت اصلی این اختلاف نظر و وجود تضاد با عقاید پیپشین،میزان فرسایشی بوده که از هنگام رسوبگذاری نهشتههای درهم رودخانهای به وقوع پیوسته و در واقع روی رسوبات دریاچهای را پوشانده است.بریدگی عمیق رودخانهء هیلمند به عمق 250 متر،فورانهای آتشفشانی همزمان با رسوبگذاری دریاچهای،همچنین بالا برگشتگی خطوط ساحلی دریاچهای فرسایش یافته در رسوبات-در حالیکه خود خطوط ساحلی جوانتر از آن رسوبات میباشند-همگی اسمیت را بر آن داشتند که شرایط دریاچهای مرتبط با پلهئیستوسن فوقانی را نادیده بگیرد.او حتی سنین اندازهگیری شده توسط روش رادیو کربن از رسوبات دریاچهای را به اشتباه به میزان 32 هزار سال،30300 سال و 9030 سال قبل از میلاد تخمین زد.
تا کنون جامع ترین تحقیق در مورد حوضههای بسته و داخلی ایران از آن کرینسلی بوده است.او یادآوری میکند که فعالیت های تکنونیکی پلیو-پلهئیستوسن موجب پیدایش حوضههای بستهء داخلی قم،دشت لوت و سبزوار شده است و ساختمان سنگ بستر محلی-بسته به اینکه آیا سرچشمههای آبخیز پایکوهی آب زیرزمینی را به رودخانههای جاری از کوهستانهای اطراف وارد میکنند یا نه-میتواند به مقدار معتنابهی چرخهء هیدرولوژی حوضهها را دستخوش دگرگونی نماید.لایههای بینابین رسوبات نمکی و رسی سیلیتی که در زیر سطوح حوضه قرار گرفتهاند،نشانگر رسوبگذاری دریاچهای ابتدا گسترده و سپس کاهش یافته میباشند که ناشی از سرد و گرم شدن اقلیمی بوده است. فقط در حوضههای اطراف که توسط رودخانههای دائمی تغذیه میشدهاند(یعنی رودخانههایی که در جنوب شرقی زاگرس جریان دارند از قبیل رودهای مسیلهء نیریز و گودالهای هیلمند و جازموریان) میتوان شواهدی از خطوط ساحلی ترک شدهء فعلی مربوط به زمانهای گسترش دریاچهای یافت.در حوضههای خشکتر، همانند دشت کویر(کویر بزرگ)هیچ نشانهای از فزونی حجم آب از حد میانگین امروز در خلال زمستان های مرطوبتر وجود ندارد .
به عنوان مثال،مسیلهء نیریز(که به وسیلهء دریاچهء بختگان و دریاچهء تشت واقع در شرق شیراز احاطه شده است)شامل شش خط ساحلی بالاتر از خط ساحلی کنونی میباشد.بلندترین آن(که نخستین خط ساحلی تشکیل شده میباشد)شامل مواد دستساز سنگی مربوط به دورهء پارینه سنگی زیرین میباشد که به وضوح روی خطوط ساحلی دیگر قرار گرفته و احتمال فراوان دارد که سنّ خطوط ساحلی مزبور مربوط به بیست هزار سال قبل از میلاد یا حد اکثر گسترش یخچالی در وورم III میباشد.کرینسلی(1970)دریافت که نیمرخ ساحلی به مقدار زیادی در میان خطوط ساحلی چهارم و پنجم تند و پرشیب میشود و این نشان میدهد که خشکسالی بسیار وسیعی پس از تشکیل ساحل قبلی رخ داده است.وی این ویژگی را در ارتباط با گرمشدگی سریع دریاچهء زریبار پس از پلهئیستوسن میداند که تشعشعات گردههای گیاهی سنّی در حدود 11500 سال قبل از میلاد را برای آن نشان میدهد(ونزیست،1967).بدیهی است که وی این شکلگیری را نتیجهء پسروی آبها دستکم به اندازهء کنونی(و شاید کمتر از آن)در تقریبا شش هزار سال پیش از میلاد و همچنین روآوری آبها در دورهء یخچالی جدید به خط ساحلی 5 و سپس یک پسروی نهایی تا سطح کنونی دریاچه میدانست.نوسانات در مسیلهء نیریز تنها در یک دامنهء ارتفاعی سه متری بیش از سطح کنونی انجام گرفته و این میرساند که مقدار آب حتی در وورم فوقانی،پس از اثرات تبخیر بسیار ناچیز بوده است.
شلمون(1978)در یک ناحیه واقع در تقریبا چهل کیلومتری جنوب شرقی اصفهان،شش واحد زمینشناسی و پنج واحد ژئومورفولوژیکی را گزارش داده که همگی مربوط به دوران چهارم هستند و تعیین سنّ آنها با استفاده از روشهای پالئومغناطیسی و خاکشناسی انجام گرفته است.شلون در پاورقی تحقیق خود خطوط ساحلی 120 تا 140 متر بالاتر از چالهء گاوخونی را با کیفیت زیر قابل رهگیر دانسته است:
خطوط ساحلی فوق بهطور گسسته دستکم به مسافت 75 کیلومتر در امتداد کنارهء شرقی باتلاق گاوخونی شکلگیری پیدا کردهاند.گذشته از این، بقایای بسیاری از خطوط ساحلی جوانتر که تداوم کمتری دارند،در نزدیکی یازده مسیله و رزنه و سایر مسیلههایی که در باتلاق گاوخونی قرار دارند،یافت شدهاند.
شلمون فقدان خطوط ساحلی مرتفع در گزارشهای قبلی حتی در تحقیق کرینسلی(1970) را دریافته بود،امّا وی بر آن بود ثابت کند که«بزرگترین رودخانهای که در این حوضه به سمت شرق جریان دارد و به وسیلهء زاینده رود تغذیه میشود،از زاگرس میانی یخچال رفته سرچشمه میگیرد و خطوط ساحلی مزبور احتمالا مربوط به آخرین دورهء یخچالی،یعنی«17 تا 20 هزار سال پیش»هستند. حال ادامه بحث را به زمینهای کم ارتفاع و پست دریاچهء مازندران میکشانیم.خلاصهای از پژوهشهای قبلی انجام گرفته دربارهء موضوع پیچیدهء تفسیر و تعبیر تغییرات سطح دریاچهء خزر را میتوان یافت. این پیچیدگی از فعل و انفعالات بین جدول 5:همبستگی و تطبیق پادگانههای ساحلی در دریاچهء مازندران به ترتیب سن فرونشینی و برخاستگی توأم با دگرگونیهای آب و هوایی در حوضهء ولگا ناشی میشود که بیشترین تأثیر را بر نوسانات دریاچهء خزر داشته است.
اهلرز(1971)در ارتباط با سطح کنونی آبهای دریای خزر که 28- متر میباشد،در سواحل ایرانی دریای خزر تعداد سیزده پادگانه با ارتفاع 20-تا 240 متر(نسبت به سطح دریا)گزارش کرده است. فدورو(1957)پادگانهایی را که در واقع قابل سنگذاری بوده و در ارتفاع کمتر از 50 متری واقع شده و به هم مرتبطند در جدول 5 گردآوری کرده است.
اهلرز(1967، (b 1971به همراه پژوهشگران پیشین،تطابق و هماهنگی بین پیشروی آب دریاچهء خزر و فازهای سرد اقلیمی در دورهء یخچالی وورم را مورد شناسایی قرار داده است.باوجوداین بوتزر جریانات رودخانهای حوضهء ولگا را بسیار مؤثرتر و مهمتر از کوههای البرز در چرخهء آبی و هیدرولوژی دریاچهء مازندران قلمداد کرده است.بنابراین تطبیق مهمتر آب و هوای سرد/ دریاچهء خزر بیشتر در ارتباط با رخدادهای یخچالی شمالی روسیه صورت میگرفته است.بدین ترتیب منطقی به نظر میرسد که سطوح بالاتر آب دریاچهء خزر را مرتبط با فازهای بین یخچالیو پهنههای دریای بارنت فنواسکاندیناوی در قلمرو روسیه دانست که به میزان اندکی پس از فرود منحنی دمایی وورم به وقوع پیوسته است. به وقفه اندکی در تطابق تغییرات دریاچهء خزر با دورهء گرم هولوسن میانی پیبردهاند.چنین شرایطی با تبخیر بیشتر و یا جریان آب کمتر به سمت چالهء خزر دلالت دارد و شواهد باستانشناسی،گسترش اقامتگاههای انسانی در بخشهای شمالی پایکوهی البرز به طرف زمینهای پر آب در خلال این وقفه را نشان میدهند.این زمینها امروزه استپهای نیمه خشکی بیش نیستند .
شوایزر(1975) تحقیقات اولیه دربارهء تغییرات سطح دریاچه ارومیه و اهمیت آب و هوای دیرینه آنرا مورد بررسی قرار داده است.دریاچه ارومیه در ارتفاع 1280 متری بالاتر از سطح دریا و در زمینهای آتشفشان ناهموار زاگرس شمالی در آذربایجان واقع شده است. سرچشمهء اصلی دریاچه،تلخه رود که از یخچال جدید کوه سبلان (شوایزر،1970)در غرب و زرینه رود از جنوب میباشد که از کوهستانهای غیر یخچالی اطراف سقّز جریان دارد. شوایزر(1975) بیلان آبی متوسط هفت ساله دریاچه ارومیه را ارائه داده که نشان میدهد تبخیر(1358میلیمتر) بیشتر از بارندگی(286میلیمتر) و جریان آب در مجرا (878 میلیمتر) بوده است. وی پادگانههای دریاچهای به ارتفاع 30 متر،65 متر،80-85 متر و 115 متر بالاتر از سطح کنونی دریاچه را تشخیص داده که به ترتیب مربوط به دورههای یخچالی وورم III ،وورم I ریس و میندل بودهاند. گزارش وی فاقد اندازهگیری رادیومتریک و یا تحقیقات باستانشناسی بوده است.پروژهء مذکور به مقایسهء تغییرات دریاچهء با دریاچهء وان پرداخته که در همان گزارش آمده است(شوایزر،1975). همبستگی خطوط ساحلی با پادگانههای رودخانهای که در بخشهای مرتفعتر دارای منشأ یخچالی- رودخانهای میباشند،دستکم مهر تأییدی است بر ارتباط و همبستگی آب و هوای یخچالی با دریاچهء مرتفعتر و پرآبتر.اما توالی و ترتیب یخچالی توسط روشهای تعیین سن انجام نگرفته و بنابراین اساس تفسیر سطح دریاچهای در هر دو حوضهء ارومیه و وان نمیتواند کاملا علمی و صحیح باشد.
بهطور خلاصه، پژوهش در مورد پدیدههای دریاچهای در ایران به این نتیجه رسیده که حوضههای دارای جریانات مؤثر دائمی از بیلان آبی مثبت در خلال دورههای کم فشار دمایی برخوردار بودهاند و در همین دورهها تبخیر از سطح دریاچه و آبپخشان کمتر بوده است.
همچنین این دورهها با زمان هایی تطبیق دارند که کوهستانهای حاشیهای در معرض ریزش بیشتر برف در زمستان بوده و آب بیشتری برای رودخانهها درخلال فصل تابستان فراهم میکردهاند.با اینکه برخی تحقیقات دربارهء پدیدههای رودخانهای جریانی مجاور این حوضهها به این نتیجه رسیدهاند که افزایش بارندگی برای کمک به حمل و نقل رسوبات دانه درشت موجود در پادگانههای رودخانههای یخچالی مناسب بوده است؛عقیدهء درستتر این است که رودخانهها آبهای ناشی از ذوب برفها را به مقدار فراوانتری دریافت میداشتهاند.
در وورم فوقانی سطح ثابت آبراهههای مذکور در طی فازهای خنکتر بالاتر رفته و در طول فازهای گرمتر پایین آمده است.مرحلهء پایین آمدن سطح دریاچهها در سواحل دریای خزر و مسیله نیریز(بهطور بالقوه در سایر پلایاهای متغیر در ایران؛ کرینسلی،1970) در هولوسن میانی، این را میرساند که مکان های باستانی مربوط به هزاره چهارم قبل از میلاد تا یک هزار سال قبل در زیر رسوبات دریاچهای از بین رفته یا در اثر فعالیت های دریاچهای تا اندازهای دستخوش تغییر شدهاند.
با سلام